الملا فتح الله الكاشاني
43
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بگردانيد ركن خود را يعنى كسانى را كه بايشان مستند و متقوى بود از قبول حق يا آنكه با بمعنى مع باشد يعنى برگشت فرعون با اركان ملك خود از ايمان * ( وَقالَ ) * و گفت كه موسى * ( ساحِرٌ ) * جادو است و به چشم بندى خارق عادت بما مينمايد * ( أَوْ مَجْنُونٌ ) * يا ديوانه است كه از عاقبت كار خود نميانديشد و محققان گفتهاند كه طعن فرعون لئيم بر موسى كليم دليل جهل او است زيرا كه به دو چيز متضاد طعن زد چه مقرر است كه سحر را عقلى تمام و ذهنى دراك و حذاقتى لا كلام ميبايد و ديوانگى دليل زوال عقلست كه ضد كمال عقل است القصه چون فرعون از موسى برگشت و به روى طعنه زد و قوم تبعيت وى نموده با وى در طغيان اتفاق نمودند خَذْناه پس گرفتيم او را جُنُودَه و لشگر او را بغضب و قهر خودنَبَذْناهُمْ پس بيفكنديم همهء ايشان راي الْيَمِّ در دريا و غرق ساختيم هُوَ مُلِيمٌ اينحالست از ضمير بارز اخذناه يعنى گرفتيم فرعون را در حالتى كه ملامت كننده بود نفس خود را كه چرا از موسى اعراض كردم و به روى طعن زدم و به جهت اين بود كه در وقت غرق شدن گفت كه آمَنْتُ أَنَّه لا إِله إِلَّا الَّذِي يا آنكه او آورندهء چيزى بود كه باعث ملامت بود بر او از كفر و عصيان و جحود و طغيان و بواسطهء آن مستحق ملامت و مستوجب لوم شد و بدانكه چون موجبات لوم مختلفست و بر حسب اختلاف آن مقادير لوم مختلف مىشود پس چنانچه مرتكب كبيره ملوم است بر مقدار آن تارك ندب نيز ملوم است بر قدر آن پس ملامتى كه در قصهء يونس ( ع ) واقع شده كه فَالْتَقَمَه الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ مثل اين ملامت نباشد تا موجب تساوى يونس و فرعون باشد در لوم و از قبيل و في موسى است قوله * ( وَفِي عادٍ ) * يعنى در قصهء قوم عاد نيز آيتى است براى عبرت اهل اعتبار * ( إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ ) * چون فرستاديم بر ايشان * ( الرِّيحَ الْعَقِيمَ ) * بادى كه آبستنكنندهء درخت و حامل سحاب نباشد يعنى بادى بى خبر و بىنفع و تسميهء آن به عقيم ايما است به آنكه آن باد ايشان را مستاصل ساخت و قطع نسل ايشان نمود و از امير المؤمنين ( ع ) منقول است كه مراد باد نكبا است و نزد ابن عباس باد دبور است و بمذهب ابن مسيب باد جنوب و بر هر تقدير * ( ما تَذَرُ ) * نگذاشت آن باد * ( شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْه ) * هيچ چيزى را كه بگذشت بر او * ( إِلَّا جَعَلَتْه ) * مگر كه گردانيد آن چيز را * ( كَالرَّمِيمِ ) * مثل آنچه كهنه و ريزيده شود چون گياه خشك شده و استخوان كهنه و ريزيده گشته و غير آن و از اين قبيل است قوله * ( وَفِي ثَمُودَ ) * يعنى در قصهء قوم ثمود نيز آيتى است مر مؤمنان ترسكار را * ( إِذْ قِيلَ لَهُمْ ) * چون گفته شد مر ايشان را بعد از تكذيب صالح و عقر ناقه * ( تَمَتَّعُوا ) *